مرتضى راوندى

422

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جلب نمود ، به مقام « حجت جزيره خراسان » انتخاب گرديد و بعد از هفت سال سفر ، در سال 444 هجرى به خراسان بازگشت و چون محيط خراسان را براى تبليغ آراء اسماعيليان مناسب نمىديد ، راه بدخشان پيش گرفت و در قلعه « يمگان » مسكن گزيد و در آنجا به ادامه تبليغ عقايد و ارشاد پيروان مذهب اسماعيلى و سرودن اشعار و تاليف كتابهاى سودمند مشغول شد و در همانجا درگذشت . ناصر خسرو ، مردى پژوهنده و حقيقت‌جو بود ، از آغاز جوانى به تحصيل علم و تحقيق در اديان و عقايد مختلف مشغول گرديد و بر آن شد كه از تقليد و تبعيت كوركورانه در امور مذهبى و اجتماعى خوددارى كند ، و هيچ اصل مذهبى و اجتماعى را جز به حكم عقل و استدلال نپذيرد . چنان كه خود گويد : تقليد نپِذرُفتم و حُجّت نَنهُفتم * زيراكه نشد « حق » به تقليد مُشَهّر وى خطاب به اهل تعبّد و تقليد و دشمنان عقل و استدلال چنين مىگويد : دين تو به تقليد پذيرفتهء * دين به تقليد بود سَرسَرى لاجرم از بيم كه رسوا شدى * هيچ نيارى كه به من بگذرى گرت بپرسد كسى از مشكلى * داورى مَشغلَه پيش‌آورى حُجّت پيش‌آور و بُرهان مرا * جنگ چه پيش آرى ، مُستكبرى با تو من ار چند بيك دين دَرّم * تو زِ رَهُ و من زرَهِ ديگرى در اشعار زير نيز ناصر خسرو ، دلبستگى و علاقه خود را به حجّت و استدلال تكرار مىكند : هركسى چيزى همى گويد ز تيره‌راى خويش * تا گمان آيدت ، كو ، قسطاى بن لوقاستى وانت گويد جمله عدل است آن و ، ما را بندگى است * خواست او را بوده باشد نيست ما را خواستى وينت گويد گر جهان را صاحب عادل بُدى * بر جهان و خلق ، يكسر دادِ او پيداستى پُشتِ اين مُشتِ مُقلّد ، كى شدى خَم از ركوع * گرنه در جَنّت اميد ميوهء طوباستى روى زى محراب كى كردى اگرنه در بهشت * بر اميد نان و ديگ قليهء و حَلواستى